تبلیغات
پایگاه مجازی هیئت مبارکه امام محمد تقی الجواد(ع) کاشان - شفا یافتگان حرم رضوی

href="http://www.1abzar.com">اسلایدر

 پایگاه مجازی هیئت مبارکه امام محمد تقی الجواد(ع) کاشان
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى وب سایت جدید هیئت امام جواد(ع)www.imamjavadkashan.comتُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
توضیح توضیح توضیح توضیح توضیح
 وب سایت جدید هیئت امام جواد(ع)www.imamjavadkashan.com   www.imamjavadkashan.ir
شفا یافتگان حرم رضوی
نویسنده ابوالفضل شیخی مفرد در 08:41 ق.ظ | نظرات()

شفا یافتگان حرم رضوی۳

ای نبض سبز رویش

شفا یافته: محسن مؤمنی دایجاننی بیماری: روماتیسم حاد قلبی
سال تولد 1359 شماره پرونده پزشكی در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران 202586
دیدگان منتظر و خستهام بر درگاه آه، لحظههای ناامیدی را مرور میكرد. تكراری در ترانه تنهاییام بودم.شیشه ترك برداشته قلبم، منقلب بود از روزنههای نا متعادل و علیل دریچه آئورت و دیگر دریچهای كه نبض سبز رویش جوانیام را مختل میكرد. تپشهای نامنظمی، منظومه هستیام را سرگردان در سرگشتگی بین ماندن و رفتن كرده بود. چند سال است كه ثانیهها را در انزوای بیمار گونهام دور میزنم و خسته از مداوای بینتیجه داوران دارویی هستم. سكوت سنگین و سهمگینی سایبان سعادتم را پوشانده است. ناگهان درخشش نوری به چشمه چشمانم جلا میبخشد و كبوتر دل در هوای كعبه مستضعفان پر میگشاید و نام متبرك آقا (ع) در زیباییهای ضمیر نقش میبندد. در این هنگام دستهای نیازم را به سوی بارگاه كرامت ایشان گشودن و مرغم شكسته بال آرزو را به امید التیام در بی كران آسمان الطاف او رها كردم و چه زیبادانامه از خوان او بر چیده و مژده زیستن را گرفتم. او كه همیشه آشنای سجاده من است در حالی كه ذكر دعایم، صلوات آقا امام زمان (عج) بود به خواب رفتم، كه با شنیدن آوایی ملكوتی دیدگانم گشوده شد. فریده دختر سید جواد از جا پریدم، بله بله، آه حتماً پدر را خواب میدیدم. نه چشمهایم را بیشتر گشودم و سرم را بلند كردم. آقا را در لباس روحانیت دیدم كه در ردای امامت همچون آفتابی میدرخشید و شالی بر گردن كه در گوشه شال نام مطلای علیموسیالرضا(ع) میدرخشید. خدای من ! خوابم یا بیدار؟ نمیدانم، سرامسیمه و آفته با تضریح دست به دامن آقا شدم و گفتم، آقا محسن؟ ایشان با عطوفت فرمودند برای همین موضوع آمده&ام. فردا صبح ساعت 7 پیش دكتر می روی و ….. نگران و مشوش به خود آمدم، چند لحظه به دور نگریستم و زمانی گذشته نزدیك را طی كردم، به خاطر آوردم كه نامه ای پر از التماس دعا به پیشگاه مبارك مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای فرستاده بودم كه ایشان دعای استجابت محسنم را از آقا علی بن موسی الرضا (ع) بگیرند و بعد از بیست روز از طرف ایشان بسته ای پستی به دستم رسید كه محتوی دو جلد كلام الله مجید و غبار متبركه و دوبسته نبات بودتمام لحظه های تاریكی را به امید طلوع طالع دویدم و خود را به دكتر ... رساندم ... گفتم آقا را دیشب در خواب دیدم، فرمودند هدیهای برای شفا از طرف آستان قدس رضوی فرستادهام و سفرتان هم به خیر باشد و دستهایتان پر قوت در این كار حكمتی حكیمانه است دكتر، همین. سپس یك جلد كلام الله مجید اهدایی و مقداری غبار متبرك و بستهای نبات سفارشی را به ایشان رساندم و دكتر برنامه مسافرتش را تأیید كرده و هدایا را پس از بوسیدن بر دیده نهاد و دستور داد: محسن را كه از سال 1364 در واقع از سن 5 سالگی دچار روماتیسم قلبی حاد بود، سریعاً بستری كنند و در كوتاهترین فرصت پسیرم را كه با رها تحت درمان قرار گرفته و معالجه نمیشد راهی اتاق سرنوشت كردند و بعد از انتظار در مكث ثانیهها و بارانی شدن آسمان دلم درهای رحمت مشیت الهی گشوده شد و با عنایت حضرت دوست و كرامت امام آبی آیینهها، محسن بهبودی، حاصل كرد. از دكتر تشكر كردم ایشان گفتند من وسیلهای بیش نیستم هر چه هست اوست و كرامت معصومیتش و حكمتی كه امام در خواب اسم بردند این است كه من دكتر آستان قدس رضوی هستم و اگر پسر شما چند روز دیرتر مورد عمل قررا میگرفتن قسمتی از بدنش فلج و یا احیاناً قلبش بزرگ میشد و كاری از ما ساخته نبود. دانستم در این برهه از درماندگی، تنها اوست كه متجلی بر دلهای شكسته میشود و جرعة شفا مینوشاند. محمد بود و تنهایی، محمد بود و سكوت، محمد بود و تاریكی، تاریكی مطلق ـ شاید واژه مطلق را نتوان در بسیاری جهات به كار برد. اما در این جا چرا .... چون او سالهای سال با غم نابینایی هم آغوش بود. آسمان آبی، دریای متلاطم، زیبایی دشتها و صحراها و كوهها و چمنزارها و حتی چهرههای دوستان و آشنایان و افراد خانواده و همسرش، برایش نامفهوم و نامشخص بود. محمد همانند تشنهای در كویر بود كه جز سراب در پیش رو نمیدید و هر بار كه به سوی سراتب پیش میرفت به چیزی دست نمییافت. زیبایی گلها را نمیتوانست ببیند. روزهای خوب بهاری در صحن حیاط رایحه آنها را به مشام میكشید، اما افسوس و صد افسوس ! ساعتها از فرط غم به عصیان نزدیك میشد، میخواست فریاد بزند و این دیوار عظیم و تاریكی مطلق را در هم بشكند، اما قادر نبود. مشهدی محمد ترك را سالهایی چندی بود كه میشناختم به من ارادت داشت و به نماز جماعت جاضر میشد نمیدانم چه حادثهای برایش پیش آمد كه چشمهایش كور شد و به فقر و پریشانی گرفتار گردید. بسیاری از اوقات او را در حرم مطهر رضا (ع) میدیدم كه دست به شبكه ضریح مطهر گرفته و طواف میكند. و با صدای بلند چیزی می خواند و چون خدام مشهدی محمد را می شناختند مانع صدا و گریه او نمی شدند تا این كه هفت سال تقریبا گذشت. روزی شنیدم كسی گفت: حضرت رضا (ع) مشهدی محمد را شفا عنایت نمواه است. تا اینكه بعد از دو ماه او را در بست پایین خیابان با چشم بینا و صورت و لباس نظیف دیدم. همین كه چشمش به من افتاد به طرفم آمد و دست مرا بوسید و گفت: من (من قربان الوم) من هفت سال است شما را ندیده ام. گفتم مشهدی محمد! تو كه كور بودی و چشمانت خشكیده بود. چه شده است كه می بینی؟شروع كرد به تركی جواب دادن من جده قربان الوم شفا وردم . گفتم: فارسی بگو او به زحمت به فارسی سخن میگفت، گفت: قربان جدت شوم كه مرا شفا داد. روزی هنگام عصر بود كه به منزل رفتم.
از داخل منزل صدای گریه بیبی همسرم به گوش میرسید و مدام شیون میكرد. از او پرسیدم چرا گریه میكنی؟ جوابی نداد، به درون آشپزخانه رفت و برایم چای آورد، ولی همچنان گریه میكرد، من هر قدر اصرار كردم كه برای چه گریه میكنی؟ جواب نداد و با حال گریه از اتاق بیرون رفت. در مدت این هفت سال هیچ وقت او را این چنین آشفته و ناراحت ندیده بودم. بچههایم گقتند: زن صاحبخانه با مادرمان دعوا كرده است. بیبی را صدا زدم، او به درون اتاق آمد. پرسیدم، بیبی جان ! امروز برای چی دعوا كردی؟ گفت: اگر خدا ما را میخواست و به حرفهای دل ما گوش میكرد این گونه پریشان خاطر نمیشدیم و تو كور نمیشدی و این زن صاحب خانه به ما منت نمیكرد و نمیگفت اگر شما آدمهای خوبی بودید كور و فقیر نمیشدید. هقهق گریه امانش را برید و دیگر هیچ نگفت و به گوشهای پناه برد و با خویش خلوت نمود. انگار كه زمین و زمان دور سرم میچرخیدند از این حرف همسرم بسیار منقلب شدم و فوراً برخاستم و عصای خود را برداشتم كه از خانه بیرون بروم، بچهها فریاد زدند: مادر بیا كه پدر میخواهد برود. بیبی آمد و گفت: چای نخورده كجا میروی؟ گفتم: شمشیر برداشتهام بروم با جدت جنگ كنم، یا چشمم را بگیریم یا كشته شوم كه در این صورت، تو دیگر مرا نخواهی دید. آن زن بیچاره هر چه خواست مرا برگرداند قبول نكردم و از خانه خارج شدم و یكسره به حرم مشرف گردیدم و با حال گریه فریاد زدم، من چشمم را میخواهم خادمی مشرف گردیدم و با حال گریه فریاد زدم، من چشمم را میخواهم خادمی دست به شانه من زد و گفت: این قدر داد نزن وقت مغرب است، مگر تو نماز نمیخوانی؟ چون در بالا سر مبارك بودم گفتم مرا رو به قبله كن، مرا در مسجد بالا سر رو به قبله نمود و مهری نیز برایم آورد. نماز مغربم را خواندم و باز شروع به ناله و گریه و استغاثه نمودم. شنیدم كه دو نفر از پشت سرم به یكدیگر گفتند این سگ هر چه فریاد میزند حضرت رضا (ع) جواب او را نمیدهند. این سخن بسیار بر من اثر كرد و دلم بینهایت شكست. چند قدم جلو رفتم تا خود را به ضریح مطهر رسانیدم و به شدت سرم را به ضریح زدم و یقین پیدا كردم كه سرم شكست و در همین موقع حال ضعف بر من مستولی شد. شنیدم صدایی میگوید: محمد چه میگویی؟ تا این صدا را شنیدم نشستم، ولی باز سرم را به شدت كوبیدم. دو دفعه شنیدم: محمد چه میگویی اگر چشم میخواهی، به تو دادیم. از وحشت آن صدا سربلند كردم و نشستم، دیدم همه جا را میبینم، زائرین زیارتنامه میخواندند و چراغها روشن است. از شدت شوق باز سرم را به ضریح زدم. در آن حال دیدم ضریح شكافته شده آقایی ایستاده وبه من نگاه میكند و تبسم مینماید و میفرماید محمد، محمد چه میگویی؟ چشم میخواستی به تو دادیم. دیدم آن بزرگوار از مردم بلندتر و درشتتر و چشمانی درشت با لباسی سفید و شال سبزی بر كمر و تسبیحی در دست داشتند كه میدرخشید. آن حضرت فرمود: چه گویی؟ چه میخواهی؟ حضرت را میدیدم ولی تعجب میكردم كه چرا مردم متوجه آن جناب نیستند، و مثل این كه آن حضرت را نمیبینند و هر قدر آن سرور فرمود چه میخواهی،مطلبی به نظرم نیامد تا به خدمتش عرض كنم. پس فرمودند به بیبی بگو این قدر گریه نكند كه گریة او دل ما را میسوزاند. عرض كردم بیبی آرزوی زیارت خواهرت را دارد. فرمود میرود. پس از نظرم رفت و ضریح به هم آمد. از جایم بلند شدم خادم كه مرا بینا دید گفت: شفا یافتی؟ گفتم: بلی، زائرین همین كه متوجه شدند بر سرم ریختند و لباسهایم را به عنوان تبرك تكه تكه كردند و بالاخره از لای دست و پای مردم به كفشداری رفته و كفشهایم را گرفته و بیرون رفتم. میان صحن كه رسیدیم رو به قبر مبارك نموده عرض كردم ای آقا چشم به من دادی، گرسنگی خود و بچههایم را چه كنم ناگاه دستی پیدا شد، صاحب دست را ندیدم، چیزی در دست من گذاشت، چون نگاه كردم یك عدد اسكناس ده تومانی بود، پس رفتم بازار و نان و لوازم دیگر گرفته رو به خانه نهادم، بین راه همسایهام را دیدم گفت مشهدی محمد به عجله میروی؟ مگر بینا شدی؟ گفتم: بله حضرت رضا (ع) مرا شفا داده، تو كجا میروی؟ گفت: مادرم مریض است عقب دكتر میروم. گفتم احتیاج به دكتر نیست یك لقمه از این نان را بگیر كه عطای خود حضرت رضا (ع) است و به او بده بخورد تا شفا بگیرد. به خانه رسیدم لوازم را به بی بی دادم، بیبی مثل همیشه برایم چای آورد، روبه بچه ها كردم و گفتم قوری قدری جوشیده بچه ها گفتند مگر بینا شدهای؟ گفتم بله، با خوشحالی سروصدا راه انداختند و مادرشان را صدا زدند. تمام ماجرا را برایشان تعریف كردم. آن شب را به خوبی و خوشی سپری كردیم. صبح روز بعد احوال مادر همسایه را جویا شدم گفتند به زحمت زیاد قدری از نان را به خوردش دادیم و اكنون حالش بهتر است در هر حال ما گنهكاران و دردمندان باید برای امور دنیا و آخرت خود متوسل به این خانواده شویم و دست به دامنشان بزنیم و به شفاعت نزد پروردگار مهربان ببریم و به ایشان بگوییم: به كجا میروم كه به جز در گهت پناه ندارم جز آستانه لطفت گریز گاه ندارم

----------------------------------------------------------------


نام من رضاست

شفا یافته: آندره (رضا) سیمونیان
اهل ازبكستان، مقیم همدان
نوع بیماری:لال بودن
آندره- آندره، شنید كه كسی او را به نام صدا می كند.صدایی كه از جنس خاك نبود آبی بود،آسمانی بود، آندره از خواب بیدار شد.
نگاهش بی تاب و هراسان به هر سو دوید، اما همه در خواب بودند.
جز خادم پیری كه كمی آن سو تر ایستاده بود و خیره نگاهش می كرد. پیرمرد كه متوجه حالات آندره شده بود به سویش آمد و با لبخندی مهربان رو به روی او ایستاد. چی شده پسرم؟ آندره سكوت كرد، اما دلش هوای فریاد داشت. هوای گریه، دوست داشت خودش را در آغوش پیرمرد بیاندازد و گریه كند. از ته دل فریاد برآورد، شیون كند، بغض كند، بغض بد جوری گلویش را گرفته بود، دلش می خواست آن را بتركاند و عقده هایش را خالی كند.
پیرمرد رو به روی او نشست. دستی به شانه اش زد و دوباره پرسید: چیزی شده؟ آندره وا مانده از خواب، خود را در آغوش پیرمرد انداخت، دیگر طاقت نیاورد. های های گریه كرد، پیرمرد دستی به پشت آندره زد وگفت: گریه كن فرزندم، فریاد بزن، گریه عقده ها رو خالی می كند، درد رو تسكین می ده، گریه كن آندره همچنان می گریست.
حالا دیگر همه بیدار شده بودند و با نگاههای پر سووال، آندره را می نگریستد، پیرمرد پرسید چی شده؟ تعریف كن. آندره خودش را از آغوش پیرمرد كند، تكیه اش را به دیوار داد و نگاه خویش را به آسمان دوخت، آی آسمان با همه ستاره گان در نگاهش ریخت، دسته ای كبوتر از برابرش گذشتند و در پهنه اسمان گم شدند اندره نگاهش را بست و بی آن كه كه جواب پیرمرد را بدهد در دل گفت ای كاش هرگز بیدار نمی شدم.
صدای پیرمرد را شنید، باز می پرسید چرا حرف نمی زنی؟ بگو چی شده؟ خواب دیدی؟ تعریف كن! آنرده چشمانش را گشود و نگاهش را درنگاه مهربان پیرمرد دوخت و با ز بان اشاره به او فهماند كه حرف زدن نمی تواند پیرمرد غمگین از جابرخاست، سعی كرد بغض و اشكش را از آندره پنهان نماید.
رو گرداند و پشت به او دور شد، آندره دید كه شانه های پیرمرد می لرزید. آندره مسلمان نبود، اما پس از قطع امید از همه جا به درگاه
امام رضا(ع) آمده بود، بارها از خود پرسیده بود آیا امام (ع) با وجود آن همه دردمند و حاجتمند مسلمان، نظری هم به بنده خدای مسیحی خواهد داشت؟ بعد خود را نوید داده بود كه بی شك حاجتش روا خواهد شد.
پس با امید به التجا نشسته بود. پدر چه شوق وشعفی داشت. مادردرپوست خود نمی گنجید، پس از سالها دوری و فراق قرار بود به ایران برگردند وخویشانی كه شاید هیچ كدامشان را ندیده بودند. ببینند آندره و خواهرش النا ایران را ندیده بودند. شوق دیدار این سرزمین را داشتند، آنها را هی شدند از مرز كه گذشتند دیگر سر از پا نمی شناختند، پدر مادر با شوق جای جای سرزمین ایران رابه فرزندان نشان می داد و با ذوقی فراوان از خاطرات دورش تعریف می كرد.
آنقدر غرق در شعف و شادمانی بود كه اصلا متوجه تریلی سنگینی كه با سرعت از روبه رو می آمد نشد و تابه خود آمد صدای فریاد جگر خراش زن و فرزندانش باصدای مهیب برخورد تریلی و اتومبیل او در آمیخت.
پدر و مادر آندره در دم جان سپردند و آندره و النا به بیمارستان منتقل شدند. بعد از بهبودی، النا طاقت این سوگ بزرگ را نیاورد و عازم ازبكستان شد. اما آندره با همه اصرار خواهرش با او نرفت وتصمیم گرفت درایران بماند.
آندره در اثر شدت تصادف قدرت تكلمش را از دست داده بود اوكه سرنوشت آندره را رقم می زد پای او را به منزل زن و مرد جوانی كشاند كه پس از گذشتن سالها ازدواج هنوز صاحب فرزندی نشده بودند. پدر و مادر جدید آندره برای بهبودی او از هیچ تلاشی فرو گذار نكردند، اما تو گویی سرنوشت او این چنین رقم خورده بود كه لال بماند.
آندره هر روز مشاهده می كرد كه پدر ومادر خوانده اش بعد از راز و نیاز به درگاه خداوند طلب شادی او را از خدای می كردند. او هم با دل شكسته اش رو به خدا طلب شفا می كرد.
سالها گذشت آندره بزرگتر شده بود و درمغازه ساعت سازی مشغول به كار گردید و بر اثر دردی كه داشت گوشه گیر و منزوی شده بود.
روزی پدر با چشمانی اشكبار به سراغش آمد و گفت درسته كه همه دكترها جوابت كرده اند اما ما مسلمونا یك دكتر دیگر هم داریم كه هر وقت ازهمه جا نا امید می شیم می ریم سراغش، اگر تو بخوای می برمت پیش این دكتر تا ازش شفا بگیری.
آندره نگاه پرتمنایش را به پدر دوخت، چهره پدر در برابر نگاه گریان اودرهم مغشوش وگم شد.
این اولین باری بود كه آندره چنین مكانی را می دید.
هیچ شباهتی به كلیسای كه او هر یكشنبه همراه پدرو مادر و خواهرش می رفت نداشت.
حرم پر از جمعیت بود، همه دستها به دعا بلند بود. پرواز كبوتران بر بالای گنبد طلایی امام، توجه آندره را سختبه خود جلب كرده بود.
پدر، آندره را تا كنار پنجرة فولاد همراهی كرد. بعد ریسمانی برگردن او آویخت و آن سرطناب را به پنجره فولاد بست.
آندره متحیر به پدر و حركات و اعمال او نگاه می كرد و با خود می گفت این دیگر چه نوع دكتری است؟ پدر كه رفت، آندره خسته از راه طولانی بر زمین نشست و سر را تكیه دیوار داد و خواب رفت.
نوری سریع به سمتش آمد، سعی كرد نور را بگیرد، نتوانست، نور ناپدید شد، دوباره نوری آنجا مشاهده كرد كه به سویش می آید، از میان نور صدایی شنید، صدایی كه او را با نام می خواند.
آندره! آندره! بی تاب از خواب بیدار شد، شب آمده بود با آسمانی مهتابی، حرم در سكوتی روحانی غرق شده بود، خادم پیری كمی آن سوتر ایستاده بود و او را می نگریست.
ساعت حرم چند بار نواخت، آندره دلش می خواست باز هم بخوابد و آن نور را ببیند و آن صدای ملكوتی را بشنود، خانم پیر به سمت او می آمد. همان نور بود.
آبی- سبز-سفید، نه نمی توانست تشخیص بدهد، نوری بود به همه رنگها، مرتب به سمت او می آمد و باز دور می شد، آندره مانده بود متحیر، هر بار دستش را دراز می كرد تا نور را بگیرد، اما نور از او می گریخت.
ناگهان شنید كه از میان نور صدایی برخاست صدایی كه از جنس خاك نبود، آبی بود، آسمانی بود، صدا او را به نام خواند.
آندره! آندره! خواست فریاد بزند، نتوانست، نور ناپدید شد، آندره دوباره از خواب بیدار شد، همان پیرمرد با تحیر به صلیب گردنش نگاه می كرد، تو.....تو مسیحی هستی! آندره با سر پاسخ مثبت داد.
پیرمرد صلیب را از گردن او گشود. با دستمالی عرق را از سرورویش پاك كرد و بعد سر او را روی زانویش گذاشت و گفت راحت بخواب آندره پلكهایش را روی هم گذاشت، خواب خیلی زود به سراغش آمد. باز نوری دیگر این بار سبز سبز، به خوبی می توانست تشخیص بدهد.
نور به سمتش آمد و از میانه آن صدایی برخاست. نامت چیست؟ تكانی خورد.
متحیر بود شنیده بود كه او را به نام صدا كرده بود.
پس دلیل این سوؤال چه بود؟ شگفت زده وامانده بود از پاسخ، از نور صدایی دیگر برخاست: نامت را بگو: آنقدر اشاره به زبانش كرد كه قادر به تكلم نیست.
از میانه نور دستی روشن بیرون آمد. حالا بر زبان آندره كشید و گفت؟ حالا بگو نامت چیست؟ آندره آرام آرام زبان گشود گفت: آن.....آند....آندر.... اما نتوانست نامش را كامل بگوید.
دوباره از میان نور صدایی شنید كه : بگو نامت را بگو، اندره دهان باز كرد وبا صدای موكد فریاد زد: اسم من رضاست، رضا....رضا همچون بلمی بر امواج دستها می رفت، لباسش هزار پاره شده بود، هزار تكه برای تبرك.
نقاره خانه با شادی او همنوا شده بود و می نواخت، چه معنوی و روحانی چه پر عظمت و جاودانه.

منبع:http://www.aqrazavi.org

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:37 ] [ غلامرضا شهریاری ]
آرشیو نظر

چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:07 ق.ظ
It's very easy to find out any matter on net as
compared to textbooks, as I found this piece of writing at
this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب وبگاه
» مناسبت‌ها و وقایع ماه شوال
» ویژه نامه ولادت حضرت علی اكبر علیه السلام
» میلاد امام جواد(ع)
» سلام بر یاس خوشبوی علی
» احتجاج امام حسن علیه السلام بر مغیره
» شعرو پیامک عید نوروز و ایام فاطمیه
» مقاله به مناسبت میلادحضرت زینب (س)
» اوضاع در اخرالزمان فرمول‌های حیرت‌انگیز قرآنی و تعیین زمان نابودی اسرائیل در اخر الزمان
» وقایع کامل ماه ربیع‌الثانی
» سالروز ورود حضرت فاطمه معصومه علیهاالسّلام به بلد طیّب قم
» حوادث شب ولادت پیامبر اکرم(ص)
» مرگ یزید بن معاویه
» اس ام اس ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)
» سالروز و دلایل ازدواج خدیجه(س) با پیامبر(ص)
» پیامک‌های تبریک سالروز آغاز امامت امام عصر (عج)
» غدیری دیگر؛ آغاز امامت امام زمان(عج)
» امام آسمانی شهادت امام حسن عسکری علیه السلام سوگنامه
» اس ام اس شهادت امام حسن عسگری(ع)
» وقایع و رویدادهای ماه ربیع الاول
» برکات و اعمال ماه ربیع الاول
» نظر شیعه درباره علت شهادت امام رضا(علیه السلام)
» آیا می دانید سرنوشت قاتل امام حسن (علیه السلام) چگونه شد؟
» اعمال آخرین چهارشنبه ماه صفر
» قدرت سیاسی تشیع در اربعین نهفته است
» ارتش بیست میلیونی اربعین نشان گفتمان مقاومت
» مقاله ای کامل در مورد امام موسی کاظم(ع)
» ماه صفر و اعمال آن
» چهل گوهر از صدف زینت عبادت کنندگان(ع)
» حجت الاسلام بی آزار تهرانی: بزرگترین گناه نا امیدی از رحمت پروردگار است
» خواندن مصیبت دروغ، دل امام‌زمان(عج) را خون می‌کند
درباره وبگاه
به وبگاه هیئت مبارکه امام محمد تقی الجواد(ع) کاشان خوش آمدید امید است لحظات خوشی در این وبگاه داشته باشید...در این وبگاه فعالیت ها و مراسم های هیئت مبارکه قرار داده خواهد شد...جهت تعجیل و سلامتی آقا امام زمان...

صلـــــــوات
نظرسنجی
به نظرشماوباتوجه به رسالت این وبلاگ چه مطالبی باعث جذابیت بیشتر آن خواهدشد؟




پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
» آقای مصطفی آرام در هیئت امام جواد(ع) کاشان-چهارراه امام جواد(ع) -روضه حضرت رقیه (س) - تاریخ:۱۳۹۳/۰۷/۰۱
» مصطفی آرام روز شهادت امام صادق هئیت امام جواد کاشان قسمت سوم
» فیلم روز شهادت امام صادق(ع) قسمت دوم
» فیلم روز شهادت امام صادق سال 93 قسمت اول
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر مراسم عزاداری در حرم شاه عبدالعظیم سال93
» تصاویر جدید از سردابه حرم حضرت ابوالفضل
» تصاویر نصب ضریح امام حسین
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب وداع با ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر شب آخر ماه مبارک رمضان سال 1393
» تصاویر راهپیمایی روز قدس در کاشان سال 93 هئیت امام جواد (ع) چهارراه امام جواد(ع)
» تصاویر راهپیمایی روز قدس در کاشان سال 93 هئیت امام جواد (ع) چهارراه امام جواد(ع)
» تصاویر راهپیمایی روز قدس در کاشان سال 93 هئیت امام جواد (ع) چهارراه امام جواد(ع)
» تصاویر راهپیمایی روز قدس در کاشان سال 93 هئیت امام جواد (ع) چهارراه امام جواد(ع)
» تصاویر شبهای قدر
» تصاویر شب بیست سوم ماه رمضان سال 93 قسمت ادوم
» تصاویر شب بیست سوم ماه رمضان سال 93 قسمت اول
» مراسم عزاداری شب بیست و یکم ماه رمضان سال 93 قسمت اول
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت ششم
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت پنجم
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت جهارم
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت سوم
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت دوم
» تصاویر شب قدر بیست و یکم سال 93 قسمت اول
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393 قسمت هفتم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393 قسمت ششم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393 قسمت پنجم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393قسمت چهارم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393قسمت سوم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393قسمت دوم
» تصاویر شب قدر نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1393قسمت اول
» کلیپ زیبای مرد غدیر پیرو خط سقیفه نیست
» مجموعه عکسهای سال 1362 انجمن اسلامی کتابخانه امام جواد (ع)
» فیلم جشن میلاد امام جواد(ع) کاشان سال 93
» شهادت امام جواد (ع) محمدرضا طاهری
» شهادت امام جواد۹۲سنگین....مهدی میرداماد-هیئت بیت الرضا (ع)
» مراسم شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)سال1393
» روضه حضرت زینب (س) حاج حسن خلج
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال منزل آقای عیلرضا آرام 1393 و مسجد
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال منزل آقای عیلرضا آرام 1393 و مسجد
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال منزل آقای عیلرضا آرام 1393 و مسجد
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال منزل آقای علیرضا آرام 1393
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال 1393
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال 1393
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال 1393
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال 1393
» مراسم جشن میلاد امام جواد کاشان سال 1393
» میلاد امام جواد(ع) // سید مهدی میرداماد
» تصاویر ایام فاطمیه حرکت دسته کاروان عزا به طرف بازار قسمت چهارم سال1393
» تصاویر ایام فاطمیه حرکت دسته کاروان عزا به طرف بازار قسمت سوم سال1393
» تصاویر ایام فاطمیه حرکت دسته کاروان عزا به طرف بازار قسمت دوم سال1393
» تصاویر ایام فاطمیه حرکت دسته کاروان عزا به طرف بازار قسمت اول سال1393
» نامه از شهید حسن آرام به بچه های محله از منطقه عملیاتی
» تصاویربسیار دیدنی از مسجد کوفه
» تصاویر کمیاب از حرم امام جواد (ع)
» ....یادواره شهدای هیئت امام محمد تقی الجواد (ع) بهمن ماه 1392 قسمت پنجم
» ....یادواره شهدای هیئت امام محمد تقی الجواد (ع) بهمن ماه 1392 قسمت چهارم
» ....یادواره شهدای هیئت امام محمد تقی الجواد (ع) بهمن ماه 1392 قسمت سوم
» ....یادواره شهدای هیئت امام محمد تقی الجواد (ع) بهمن ماه 1392 قسمت دوم
» ....یادواره شهدای هیئت امام محمد تقی الجواد (ع) بهمن ماه 1392 قسمت اول
» .....عکس قدیمی از شهید زضا ترنجی همراه با ایت الله طباطبایی وشهیدان شعار
» .....فیلم وداع با مسجد کوفه هیئت امام جواد 1390
» .....عکس روز تاسوعا14
» .....عکس روز تاسوعا 13
» ....عکس روز تاسوعا 12
» ....عکس روز تاسوعا 11
» قسمت دوم مجوعه عکسهای هیئت امام جواد در سال 90- 91
» مجوعه عکسهای هیئت امام جواد در سال 90-91
» ...ادامه فیلم عاشورای حسینی سال1392
» .....تصاویر مسجد و کتابخانه امام جواد از سال 1362 تا سال 1367
» ......تصاویر روز اربعین حسینی در مسجد امام جواد(ع) سال1392
» گزارش تصویری بنای مرقد امام حسین (ع) از ابتدا تا اکنون
» ....شب شهادت امام جواد(ع) قسمت دوم 1392
» ....شب شهادت امام جواد(ع) سال1376 در مسجد
» ......آقای جعفری امام جماعت سال 1362 که در مراسم ختم شهیدان ترنجی و ابوالفضلی سخنرانی می کند
» .....شهیدرضا ترنجی در سال 1362درمراسم ختم شهیدان سخنرانی می کند
» .......فیلم شب شهادت امام جواد(ع)سال 1392 کاشان
» ......مراسم ختم شهیدان حسن ابوالفضلی ومهدی ترنجی سال 1362
» .....روز شهادت امام جواد (ع)بازار کاشان 1380
» .......یادش بخیر ذکر سقای طفلان حسین در کنار حرم ابوالفضل1390
» اشپزخانه هئیت امام جواد (ع)سال1371
» هئیت امام جواد(ع) تاسوعا1371
» ....اشپزخانه امام جواد(ع) قسمت دوم
» ......اشپزخانه هئیت امام جواد(ع) سال 1377
» .......فیلم روز تاسوعا محرم 1377 کاروانسرای کاشان
» ......فیلم تاسوعا کاروانسرای کاشان1392
» ......فیلم کربلا
» ........عکس کربلا12
» .......عکس کربلا11
» .......روزتاسوعا10
» .........روزتاسوعا9
» ......روزعاشورا8
» .....روزتاسوعا 7
» ....گالری عکس روز عاشورا 4
» .....گالری عکس روز تاسوعا3
» .....عکس روز تاسوعا 2
» گالری عکس روز تاسوعا 1
» گالری فیلم کربلا